رفتن به محتوای اصلی
نوشته‌ها

یادداشت

بررسی چگونگی رشد نویسندگان در یک اثر - سوپرنچرال

بررسی چگونگی رشد نویسندگان در یک اثر - سوپرنچرال

سوپرنچرال

۱۲۰ نویسنده، به عبارتی ۶۰ نویسنده اصلی، ۶۰ نویسنده فرعی و ۵ سرپرست نویسندگان در طی ۱۵ سال محصولی ساختند به نام سریال سوپرنچرال (Supernatural).

برای یک فرد ساده شاید این یک سریال خوب و قشنگ و جذاب باشد، یا شاید برای یک نویسنده یک سریال درام عادی بهتر از سریال ترکی باشد.

اما به دید من این سریال یک کلاس یادگیری داستان‌نویسی است.

این سریال داستان دو برادر است که در جهانی پر از موجودات ماورایی، مدام مجبور می‌شوند بین خانواده، آزادی شخصی، عشق، وظیفه و سرنوشت انتخاب کنند.

فصل اول این سریال خام است.

اینجا می‌توانیم آزمون و خطاهای نویسنده‌ها را ببینیم. یک قسمت خیلی ترسناک است، یک قسمت پلیسی شده، قسمت بعدی ماجراجویانه است.

یک قسمت‌هایی فقط قسمت هفته هستند و به داستان اصلی هیچ ربطی ندارند و حتی خسته‌کننده هم می‌شوند.

در فصل اول نویسنده در حال کشف فرمول است. این نکته در جایی اهمیت دارد که بدانیم سریال‌های موفق همیشه از اول فرمول موفقیت را بلد نبودند.

اوایل سریال داستان پر از هیولاها و موجودات فراطبیعی است که سم و دین آنها را شکار می‌کنند، اما هسته داستان قرار نبود شکار هیولا باشد.

اریک کریپکی خالق سریال بعدها صریحاً گفت که هسته‌ی داستان برایش «حماسه‌ی خانواده‌ی وینچستر» بوده و اسطوره‌شناسی وسیله‌ای برای مطرح کردن مسائل خانوادگی است.

فصل اول بر پایه‌ی یک تضاد فلسفی ساخته شده:

زندگی عادی در برابر زندگی خانوادگی.

کم‌کم نویسنده‌ها فهمیدند هیولاها باید برای آزمایش روابط این دو برادر کار کنند.

پس در هر شکار اتفاقی می‌افتد؛ مثلاً سم از این زندگی متنفر می‌شود یا سم احساس مسئولیت در برابر توانایی‌ها و دانش خودش می‌کند.

فصل دوم نویسنده‌ها پیرنگ را عوض می‌کنند.

از پیرنگ جست‌وجو وارد پیرنگ راز می‌شوند.

در خیلی از سریال‌ها پیرنگ داستان در فصل‌های بعدی عوض نمی‌شود و این معمولاً فاجعه به بار می‌آورد.

در این فصل شخصیت سم دیگر نقش شکارچی ندارد و خودش بخشی از یک معمای بزرگ می‌شود.

این فصل پخته‌تر می‌شود.

داستان‌های مستقل و داستان اصلی آرام‌آرام مخاطب را تا انتهای فصل همراهی می‌کنند.

هنگام ساخت فصل سوم این سریال کل نویسندگان هالیوود اعتصاب می‌کنند.

این سریال در فشار سنگین روانی و زمانی ساخته می‌شود و نویسندگان به جای خراب‌کاری یا افت کیفیت کار دیگری کردند.

در این فصل شخصیت دین به مرکز داستان می‌آید.

دین در طی داستان معامله‌ای با شیطان می‌کند و فقط یک سال فرصت زندگی دارد.

نویسنده اینجا یک ساعت شنی برای شخصیت می‌سازد.

دین فقط نمی‌گوید:

«من می‌خواهم زنده بمانم.»

بلکه زمان دارد تمام می‌شود.

پس هر قسمت می‌تواند هم‌زمان دو کار انجام دهد:

داستان هفته را تعریف کند و شن را از ساعت دین کم کند.

انگار فشار که بر روی نویسنده‌ها بوده روی مخاطب هم می‌آید.

احسان شناسا

احسان شناسا

کانال تلگرام

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.

دیدگاه شما پس از تایید احسان شناسا منتشر می‌شود.