هر داستانی از زاویهای روایت میشود.
گاهی سومشخص در آسمان به داستان خیره شده و آن را تعریف میکند.
گاهی هم اولشخص در حال تعریف داستان خودش است، اما این فقط پوستهی ماجراست.
داستانهای اولشخص معمولاً از زبان قهرمان داستان روایت میشوند.
با روایت قهرمان همراه میشیم، با چالشها و سختیهاش، و در نبرد پایانی کنارش هستیم.
اما آیا میتوان داستان را از زاویهی دیگری تعریف کرد؟
در این چند سال گذشته، ضدقهرمانهای زیادی به محبوبیت رسیدند.
به نظر شخصی من، یک عامل مهم پشت محبوبیت این ضدقهرمانها بود.
برای مثال، انیمیشن «مگامایند» (۲۰۱۰) یا حتی خود دارث ویدر در «جنگ ستارگان».
یا بهترین آن سریال «بریکنیگ بد» که تمام داستان از دید شخصیت منفی ولی بسیار محبوب روایت می شود.
آنها داستان خودشان را داشتند و ما داستانشان را از زاویهی خودشان دیدیم.
و شخصیت دیگر سیاهسیاه نبود،
خاکستری شد.
سؤال دیگری پیش میآید: آیا فقط قهرمان و ضدقهرمان میتوانند داستان را روایت کنند؟
بله، زاویهی روایت میتواند از دیدگاه شخصی باشد که قهرمان و ضدقهرمان را مشاهده میکند، گرچه این سبک روایت بسیار دشوار است.
مانند « گتسبی بزرگ» نوشته «اسکات فیتزجرالد» که در آن داستان نه از دید خود گتسبی، بلکه از زاویهی نیک کاراوی تعریف میشه که شاهد ماجراست.
ادغام
در این عصر، ما شاهد ادغام زاویههای دید در فیلمها، انیمیشنها و کتابها هستیم.
روایت با قهرمان داستان شروع میشود، تا جایی پیش میرود، سپس عوض میشود.
ادامهی داستان را از دید ضدقهرمان یا شخصیتهای فرعی دنبال میکنیم و پازلهای داستان را در ذهنمان میچینیم.
«نغمه آتشویخ» نوشته «جورج آر.آر. مارتین» نمونه بینقص این سبک روایی است.
در این رمان هرفصل از دید یک شخصیت روایت میشود.
شاید در نگاه اول، این سبک با زاویهی دید سومشخص دانای کل یکی به نظر برسد،
اما تفاوتهای زیادی دارد.
دانای کل کل قصه را میداند و آن را تعریف میکند.
در این سبک، قصه تکهتکه توسط شخصیتها روایت میشود و قسمتهایی از آن بهصورت معما باقی میماند.
دانای کل شخصیتهای سفید و سیاه دارد،
ولی در این سبک، هیچ شخصیتی کاملاً سیاه یا سفید نیست.
احسان شناسا
دیدگاهها
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.

احسان شناسا