امشب در سینما ادیسه را دیدیم.
ادیسه یک اثر حماسی بود، الهامگرفته از کتاب ادیسه اثر هومر. البته تکههایی از آن به کتاب قبلی این شاعر نابینا سر میزند؛ یعنی حماسه «ایلیاد» که داستان آن همان ورود اسب چوبی بزرگ به تروی است. فاصله من تا شهر تروی حدود ۶ ساعت است. شاید بتوانم یک روزه بروم و آنجا را از نزدیک ببینم. داستان اصلی به بازگشت قهرمان نیمهخدایمان از تروی و ماجرای برگشتنش اشاره میکند.
نیمهخدا بودن اودیسئوس زیاد به چشم نمیآید مگر در صحنهای که نشان میدهد فقط او میتواند زه کمان را ببندد. او در طول این ۱۰ سال مجبور میشود از سرزمینها و خطرهای عجیب و افسانهای بگذرد:
نبرد با پولیفموس (سیکلوپ یا غول تکچشم).
رویارویی با کیرکه (جادوگری که همراهانش را به خوک تبدیل میکند).
عبور از کنار سایرنها (موجوداتی با صدای مسحورکننده که ملاحان را به کشتن میدهند).
اسارت در جزیره کالوپسو (پری دریایی/الههای که ۷ سال او را عاشقانه زندانی میکند).
گذر از هیولاهای دریایی اسکیلا و خاریبدیس و حتی سفر به «سرزمین مردگان». برای بهدست آوردن این اسمها بعد از برگشتن به خانه کمی جستوجو کردم. نکتهای که توجهم را جلب کرد: نیمهخدا بودن اودیسئوس زیاد به چشم نمیآید مگر در صحنهای که نشان میدهد فقط او میتواند زه کمان را ببندد. اودیسئوس خیلی انسان بود؛ یک انسان پر از اشتباه، پر از خطا.
انگار تلاش نکرده بودند به زور یک قهرمان درست بکنند. در کل از تماشای آن لذت بردم.
احسان شناسا


احسان شناسا